امروز ، دوباره یک تلنگر ...
دوباره یک نگاه....
خدایا شکرت
درسته گاهی اینقدر مشغول این دنیا می شم که عبادت و شکرت تو رو از یاد می برم ، ولی تو بهترینی.... دوست دارم
امروز نتیجه ی یه سال و نیم تلاش و درس خوندنم و دیدم . و نتیجه ی دلسوزیای پدر و مادر و دوستای گلی که همشون هدیه ی خدان .
استاد عزیزم ، دوست همیشگی و نازنینم جناب آقای دکتر محدث حکاک که همیشه بهم امید و انگیزه داده. ان شا ا... تونسته باشم گوشه ای از زحمات شما رو جبران کنم . شادی امروز شما برای منی که به شاگردی شما افتخار می کنم یه دنیا ارزش داشت .
از حالا دیگه من دانشجوی فوق لیسانس آموزش بهداشت دانشگاه یزد هستم
و این آغاز راه است.....
از نتیجه ای که گرفتم راضیم هرچند انتظار بیشتری داشتم
از این بابت خوشحالم که با احتمال خیلی بالا می تونم تو دانشگاهی که مد نظرم بود ادامه تحصیل بدم .
۳ روز مونده تا نتایج نهایی رو اعلام کنن و من توکلم به خداست...
جا داره از خانم جعفرزاده تشکر کنم که مثل همیشه با کامنتایی که میذارن منو شرمنده میکنن
از صمیم قلب برای همه ی دوستانم آرزوی موفقیت می کنم .
تو این تابستون که داره به آخر میرسه بزرگترین اتفاق زندگیم رخ داد این اتفاق زیبا اونقدر بزرگه که زندگیمو تا همیشه تحت تاثیر میذاره
حدود 8 ماه پیش بود که تو دانشگاه اطلاعیه ی ثبت نام عمره ی دانشجوی رو یدم. اونروز دیدن خونه ی خدا بزرگترین آرزوم بود! وحالا دوباره دیدنش...
راستی که بهترین هدیه ی عمرم و گرفتم
خدا نصیب کنه واسه هرکی که عاشقه



